ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
65
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
و تيغى برهنه در دست گرفته با مقرّبان و اصحاب خود روى به درگاه اعلى آورد و به تربيت امير معظم ايسن قوتلوق و وسيلت سعد الدين ساوجى وزير برابر درگاه خود را عرض كرد . چون نظر مبارك پادشاه گناهبخش بر ايشان افتاد كيفيت احوال پرسيد . امير ايسن قوتلوق عرضه داشت كه نو پادشاه است كه به پاى خود سوى سياستگاه مجرمان و مصارع اجل آمده است و بر راى جهان آراى عرض مىدارد و ميگويد : باز آمدهام چو خونيان از در تو * اينك سر و تيغ هرچه خواهى ميكن كه چون رايت دولت پادشاه درفشان ديدم گفتم : با پادشاهى كه بتأييد دولت الهى مؤيد باشد كاويدن و ستهيدن از فرط نحوست و شقاوت بود ، چه با درفش پنجه زدن و با كوه باشكوه مناطحه كردن و با دريا جدل ورزيدن از راى و كفايت و ارشاد و هدايت دور بود . اگر جرميست اينك تيغ و گردن * ز تو كشتن ز من تسليم كردن از اين جهت به بندگى مبادرت نمودم و خود را تسليم حكم و ارادت پادشاه عالم كردم تا آنچ از علوّ همت و مكرمت و مروت سزد با بندهء كمينه تقديم دارد ، و اگرچه بدين بىادبى و گستاخى مستوجب عقاب و مستحق عنا و عذابم ، اگر ذيل عفو [ و ] صفح بر صفحات هفوات و عثرات زلّات مجرمان كشد ، غايت بنده نوازى باشد . اثر عفو و مرحمت بر طلعت همايون پيدا گشت و بر جمله گناهان او ببخشيد و به ميدان چهار تاق شرف تكشميشى يافت ، و از جملهء ملازمان حضرت و زمرهء بندگان مخلص معدود گشت . و يازدهم ذى الحجه رايات همايون از آنجا كوچ كرد و از آب اسفيدرود گذشته به قرب كوچسبان و مملكت سالوك نزول كرد و آن ديار را به نهب و تاراج قاعا صفصفا 78 گردانيد . سالوك روز چهارشنبه دوازدهم ذى الحجه به نو پادشاه اقتدا